میرافضلی و متان؛ فرصت بزرگ یا روایت اغراق آمیزآیا ایران واقعا سلطان انرژی جهان است؟

به گزارش انرژی ها به نقل از نفت ما: در روزهایی که جهان با چالشهای همزمان انرژی، اقتصاد و تغییرات اقلیمی روبهروست، متن تازهای از آقای میرافضلی در رسانه تخصصی «نفت ما» منتشر شد که با نگاه آیندهمحور به گاز متان، هیدروژن و مسیر توسعه صنعت پتروشیمی ایران نوشته شده است. این تحلیل ارزشمند از
به گزارش انرژی ها به نقل از نفت ما:
در روزهایی که جهان با چالشهای همزمان انرژی، اقتصاد و تغییرات اقلیمی روبهروست، متن تازهای از آقای میرافضلی در رسانه تخصصی «نفت ما» منتشر شد که با نگاه آیندهمحور به گاز متان، هیدروژن و مسیر توسعه صنعت پتروشیمی ایران نوشته شده است. این تحلیل ارزشمند از نظر توجه به «پتانسیلهای راهبردی» شایسته توجه است، اما برای اینکه بتواند در بستر سیاستگذاری و تصمیمسازی صنعتی اثرگذار باشد، نیازمند بازنگری دقیق در برخی مفروضات، آمارها و نتیجهگیریهاست.
نویسنده بیتردید دغدغهای مهم را طرح کرده است. ما باید گاز متان را نه بهعنوان سوخت صرف برای گرمایش، بلکه بهعنوان خوراک ارزشمند برای تولید هیدروژن، آمونیاک و محصولات پایه پتروشیمی ببینیم. این پیام، همسو با گفتمان جهانی درباره گذار انرژی است و نشان میدهد نگارنده چشماندازی فراتر از وضعیت فعلی دارد. با این حال، گاه گزارههای عددی و پیشبینیهای قطعی متن به گونهای ارائه شدهاند که میتوانند خواننده حرفهای را نسبت به مضمونی علمی و مستند دچار تردید کنند.
برای مثال، ادعای اینکه «عمده میادین گاز جهان در ایران و قطر قرار دارند» یا اینکه سهم گازهای همراه نفت از کل تولید گاز جهان بین ۶۰ تا ۷۰ درصد است، با واقعیات آماری منابع بینالمللی همخوانی ندارد. ایران و قطر قطعا در زمره دارندگان ذخایر گاز بزرگ هستند، اما سهم آنها از ذخایر اثباتشده جهانی حدود یکپنجم است و بخش عمده تولید گاز از میادین گازی مستقل صورت میگیرد. چنین اغراقهایی، هرچند برای پررنگ کردن پیام ممکن است جذاب باشند، میتوانند اعتبار تحلیلی را کاهش دهند.
در توضیح روند آینده نیز، نویسنده رابطه مستقیم میان کاهش تولید نفت و کاهش شدید تولید گاز را مطرح کرده است که این سادهسازی معادلهای پیچیده است. بسیاری از پروژههای گازی مستقل از نفت توسعه یافتهاند و حتی در سناریوهای کربنزدایی، گاز طبیعی تا چند دهه آینده نقش انتقالی خواهد داشت.
توجه به مسأله دیاکسید کربن و آثار اقلیمی قابل تقدیر است، اما پیشبینیهایی مانند حذف سهم گاز متان از گرمایش خانگی در کمتر از یک دهه نیازمند بررسی عمیقتر ظرفیت زیرساختی، اقتصادی و شبکه برق کشور است. گذار انرژی، همانگونه که تجربه جهانی نشان میدهد، فرایندی تدریجی و پرهزینه است و نه صرفا قابل تحقق با اراده ساده.
اشاره به فناوریهای نوین مانند HAZER و نیروگاههای Oxy-Fuel نشاندهنده آن است که نویسنده از زوایای نوآورانه به موضوع نگاه میکند، اما لازم است میان امکان فنی و تجاری شدن این فناوریها تمایز روشنتری قائل شد. بسیاری از این فناوریها هنوز در مرحله توسعه یا پایلوت به سر میبرند و برای پذیرش گسترده در صنعت نیازمند کاهش هزینه و ایجاد زنجیره ارزش تجاری هستند.
در بخشهایی از مقاله، تأکید بر نقش هیدروژن نیز تحلیل دقیقی را میطلبد. هیدروژن بدون شک جزو عناصر کلیدی آینده انرژی است، اما تبدیل آن به ستون فقرات اقتصاد انرژی جهان نیازمند سرمایهگذاری بزرگ، توسعه زیرساخت و سالها تلاش مشترک بخش خصوصی و دولتهاست. مقایسه ساده هیدروژن با سوختهای فسیلی در سطح انرژی میتواند مخاطب را به اشتباه بیندازد اگر چالشهای ذخیرهسازی، حملونقل و هزینه تولید آن در نظر گرفته نشود.
در پایان، پیام اصلی آقای میرافضلی، یعنی ضرورت استفاده هوشمندانه از گاز متان برای توسعه صنعتی، ایجاد ارزش افزوده و رشد اقتصادی ایران، کاملا درست و راهبردی است. اما برای اثربخشی در سطح تصمیمسازی و سیاستگذاری، این پیام باید با آمار معتبر، تحلیلهای واقعبینانه و تفکیک روشن میان فناوریهای نوظهور و فناوریهای تجاریشده همراه شود.
اگر قرار باشد گاز متان به فرصت راهبردی اقتصاد ایران تبدیل شود، این کار نه با شعار بلکه با برنامهریزی دقیق، تحلیل دادهمحور و سرمایهگذاری هدفمند میسر خواهد شد.
نویسنده بیتردید دغدغهای مهم را طرح کرده است. ما باید گاز متان را نه بهعنوان سوخت صرف برای گرمایش، بلکه بهعنوان خوراک ارزشمند برای تولید هیدروژن، آمونیاک و محصولات پایه پتروشیمی ببینیم. این پیام، همسو با گفتمان جهانی درباره گذار انرژی است و نشان میدهد نگارنده چشماندازی فراتر از وضعیت فعلی دارد. با این حال، گاه گزارههای عددی و پیشبینیهای قطعی متن به گونهای ارائه شدهاند که میتوانند خواننده حرفهای را نسبت به مضمونی علمی و مستند دچار تردید کنند.
برای مثال، ادعای اینکه «عمده میادین گاز جهان در ایران و قطر قرار دارند» یا اینکه سهم گازهای همراه نفت از کل تولید گاز جهان بین ۶۰ تا ۷۰ درصد است، با واقعیات آماری منابع بینالمللی همخوانی ندارد. ایران و قطر قطعا در زمره دارندگان ذخایر گاز بزرگ هستند، اما سهم آنها از ذخایر اثباتشده جهانی حدود یکپنجم است و بخش عمده تولید گاز از میادین گازی مستقل صورت میگیرد. چنین اغراقهایی، هرچند برای پررنگ کردن پیام ممکن است جذاب باشند، میتوانند اعتبار تحلیلی را کاهش دهند.
در توضیح روند آینده نیز، نویسنده رابطه مستقیم میان کاهش تولید نفت و کاهش شدید تولید گاز را مطرح کرده است که این سادهسازی معادلهای پیچیده است. بسیاری از پروژههای گازی مستقل از نفت توسعه یافتهاند و حتی در سناریوهای کربنزدایی، گاز طبیعی تا چند دهه آینده نقش انتقالی خواهد داشت.
توجه به مسأله دیاکسید کربن و آثار اقلیمی قابل تقدیر است، اما پیشبینیهایی مانند حذف سهم گاز متان از گرمایش خانگی در کمتر از یک دهه نیازمند بررسی عمیقتر ظرفیت زیرساختی، اقتصادی و شبکه برق کشور است. گذار انرژی، همانگونه که تجربه جهانی نشان میدهد، فرایندی تدریجی و پرهزینه است و نه صرفا قابل تحقق با اراده ساده.
اشاره به فناوریهای نوین مانند HAZER و نیروگاههای Oxy-Fuel نشاندهنده آن است که نویسنده از زوایای نوآورانه به موضوع نگاه میکند، اما لازم است میان امکان فنی و تجاری شدن این فناوریها تمایز روشنتری قائل شد. بسیاری از این فناوریها هنوز در مرحله توسعه یا پایلوت به سر میبرند و برای پذیرش گسترده در صنعت نیازمند کاهش هزینه و ایجاد زنجیره ارزش تجاری هستند.
در بخشهایی از مقاله، تأکید بر نقش هیدروژن نیز تحلیل دقیقی را میطلبد. هیدروژن بدون شک جزو عناصر کلیدی آینده انرژی است، اما تبدیل آن به ستون فقرات اقتصاد انرژی جهان نیازمند سرمایهگذاری بزرگ، توسعه زیرساخت و سالها تلاش مشترک بخش خصوصی و دولتهاست. مقایسه ساده هیدروژن با سوختهای فسیلی در سطح انرژی میتواند مخاطب را به اشتباه بیندازد اگر چالشهای ذخیرهسازی، حملونقل و هزینه تولید آن در نظر گرفته نشود.
در پایان، پیام اصلی آقای میرافضلی، یعنی ضرورت استفاده هوشمندانه از گاز متان برای توسعه صنعتی، ایجاد ارزش افزوده و رشد اقتصادی ایران، کاملا درست و راهبردی است. اما برای اثربخشی در سطح تصمیمسازی و سیاستگذاری، این پیام باید با آمار معتبر، تحلیلهای واقعبینانه و تفکیک روشن میان فناوریهای نوظهور و فناوریهای تجاریشده همراه شود.
اگر قرار باشد گاز متان به فرصت راهبردی اقتصاد ایران تبدیل شود، این کار نه با شعار بلکه با برنامهریزی دقیق، تحلیل دادهمحور و سرمایهگذاری هدفمند میسر خواهد شد.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0